محمدتقى نورى

420

اشرف التواريخ ( فارسي )

قلب و جناحين خصم تبه روزگار از شراره‌ريزى جان‌سوز « 1 » زنبورك به طرفة العينى منقلب و ساقه و سول دشمن ناپايدار از صدمهء بلارك و گرز مغفركوب خسرو نصرت يزك و غازيان جانباز چون طرهء خوبان غمّاز پريشان و شكسته گشت . صف صوفيان بدگهر كه چون كوه پابرجا بود به حملات مردانهء محمّد خان قاجار و امراى ميمنهء ميمنت آثار چون قلب خصم درهم و منثلم اساس گرديد . حضرت صوفى را با يك پسر و جمعى كثير از مردهء ضلالت‌سير و خلفاى مردود ابتر و كمات لشكر و كفات عسكر به تيغ غزا سزا داده ، پسر ديگرش « 2 » با هفت نفر از خلفا دست بر پشت بستند و پشت استظهار فيروز ميرزا را به ضرب عمود آهنين پشت شكستند و سر پرشوروشر آن مردود را آويزهء سنان اعتبار و جسد پليدش را « 3 » حطب شرارهء ( 170 الف ) آتش دوزخ‌شرار ساختند . ساير صفوف افاغنه و اويماق و افواج نكبت‌پژوه ارباب نفاق و شقاق به حكم نافذ و امر لازم الاذعان فرمانفرماى آفاق شهزادهء بالاستحقاق « 4 » از يورش و اجتهاد اسحاق خان سردار و امير قليچ خان و امير گونه خان و ابراهيم خان و نجف على خان و امير علم خان و غيرهم از « 5 » خوانين جلادت‌آيين خراسان و عراق زيروزبر گشته ، هركدام به انفراده آثار مردانگى و جان‌فشانى ظاهر ساختند و حومهء مصاف را به ضرب تيغ آتشبار از خون اعادى لاله‌زار و ميدان وقاف را به طعن سنان اژدها آثار از وجود ميشوم ارباب عناد و خلاف پرداختند . چون از عنايت « 6 » ايزد توانا و نيروى طالع فيروز صاحبقران جهانگشا و قوّت حسام نصرت نيام شهزادهء مظفرلوا نسيم فتح و فيروزى و صباى نصرت و بهروزى بر پرچم علم آفتاب پيكر شاهزادهء ظفرپرور خواست وزيد ، پيك نهضت و ركضت و حملهء صرصرصفت صفوف آراسته و افواج بحر موّاج « 7 » خصم غشوم « 8 » را . شعر « 9 » چنان كه باد صبا جيب غنچه بگشايد

--> ( 1 ) . مج : آتش و سوز . ( 2 ) . مج : ديگرش را . ( 3 ) . مج : « را » ندارد . ( 4 ) . مج : بالاستحقاق . ( 5 ) . مج : غيره . ( 6 ) . مج : عنايت كامله . ( 7 ) . ملك : امواج . ( 8 ) . مج : غثوم . ( 9 ) . مج : ندارد .